کسانی که مامور دفن من هستید,زمانی که من مردم دستهایم را باز
بگذارید تا همگان بدانند دست خالی
از دنیا رفته ام...
موهایم را همانطور آشفته بگذارید تا همگان بدانند دست
نوازش بر سرم
کشیده نشده است...
بر روی
قلبم تکه یخی بگذارید تا با اولین طلوع خورشید آب شود و به جای
مادرم برایم گریه
کند...
چشمانم را باز
بگذارید تا همگان بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام...
دهانم را باز
بگذارید بدین سان همگان بدانند بزرگترین فریادم سکوت بوده
است!!!![]()
![]()
نوشته شده توسط غزاله در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت
اگر یه روز یه نفر گفت دوستت دارم سعی نکن بهش بگی دوستش داری
اگر گفت عاشقته سعی نکن عاشقش بشی
اگر گفت همه زتدگیش تویی سعی نکن همهی زندگیت بشه چون یه روز
میاد بهت میگه ازت متنفره اون وقت تو تو نمیتونی سعی کنی ازش متنفر باشی
نوشته شده توسط غزاله در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 14:26 موضوع | لینک ثابت
من پروانه ام که رسم
سوختن را خوب میدانم
من نیلوفرم که بر روی مرداب خواهم ماند
من برگ خزان دیده ام که زیر پای عابران شنیده میشود.![]()
نوشته شده توسط غزاله در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت
قلبم کوچکتر از انی است
که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد
اما در سکوت پر از فریاد خودم
میگریم و میگویم با همین قلب کوچک
به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت
دوستت دارم
نوشته شده توسط غزاله در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت
بگیر از من تو ای دل یاد بودیی .که تنها لایق این دل
تو بودی هزاران خواستند این دل بگیرند
نوشته شده توسط غزاله در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت
زبانم میگوید ..
به امید ان روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ.
تیره تر از غروب و غمگین تر از جدایی باشد
اما دلم میگوید...
به امید روزی که اشیانت بالا تر از اشیان عقاب و
چشم انداز نگاهت زیبا تر از بهشت ولبانت
پر از لبخند و هزار پری کنیزت باشد![]()
نوشته شده توسط غزاله در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 2:20 موضوع | لینک ثابت
تو را با غیره میبینم صدایم در نمی اید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمیاید
گمان کردم که با من یک دل و یک رنگ و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست
من به بیابان هرگز نیندیشیدم که همین دوست داشتن زیباست
a.com/images/smileys/24.gif" width=18>
نوشته شده توسط غزاله در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 2:12 موضوع | لینک ثابت
اگر روزی غرورت به تنگ ارد دل یکتا پرستم را
چنان با تیشه ی مهرم تو را به خاک اندازم
که تا هرکس مرا بیند بگوید خدایش را با دستان خویش شکست
نوشته شده توسط غزاله در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 1:46 موضوع | لینک ثابت
روزگاریست که من در این گوشه گرفتار توام
روزگاریست که من عاشق وبیمار توام
عاشقت بودم دیوانه خطابم کردی
اشنا بودم و بیگانه خطابم کردی
نوشته شده توسط غزاله در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY